شعر و ترانه
دو شنبه 21 شهريور 1398برچسب:, :: 18:22 :: نويسنده : علی حبیبی
سلام وشکر که حال تو یک نفر بد نیست منم به لطف شما زنده ام اگر بد نیست کنون که حرف دلم را به شعر می خوانی برای صحبت با من کمی نظر بد نیست پنج شنبه 17 شهريور 1398برچسب:, :: 11:11 :: نويسنده : علی حبیبی حرف بزن با من از این روزگار حرف بزن دوست آئینه وار حرف بزن تا دل چون سنگ من صاف شود از سخن آبشار
ان شب خدای عزوجل وقت بهتری من را نفخت فیه من الروح شاعری
تاعشق را به قله ی بی انتها برم تا سجده اش کند بت خودخواه ازری
یکجا نشستن من و این عشق،عاقبت ما را یکی نمود به رسم برادری
با هم یکی شدیم و از ان پس رقم زدیم تقدیر اشنایی هر کس به دیگری
اما کجا نوشته نشان داده ایم ما بر ادمی طریق هبوط و سبکسری
شاید فقط به درک زلیخا بیاید این یوسف دوباره امده این بار مشتری...
نفرین به ما اگر به پدر دیر گفته ایم فرزند توست این پسری را که می دری
لیلا عروس قیس بنی عامری نشد ان وقت ما شدیم دلیل ستمگری!!!؟
(ارنی)مخوان به عشق،بدان (لن ترانی ام) ترسم که کوه ریزد و طاقت نیاوری
دنبال یک تخلص دیگر نمی روم نامم به غیر عشق مبادا بیاوری
ادامه مطلب ... خواب هایم هر چه دیدم، یک به یک کابوس بود
جان من در نوش داروی بر کاووس بود بیش تر خود را زدم بر خواب، شاید بگذرد صبح اما ترس ماند و عهد دقیانوس بود
با وضو خوابیدم و پیغمبری شد حاصلم
گرگ و خون وچاه وننگ و قصه ی ناموس بود
خواب هایم را رها کردم که بیداری کشم قطره ای گشتم که در چنگال اقیانوس بود سهم من از میوه هایش،میوه ی افسوس بود
چیزی از دنیا نفهمیدم از این عمری که رفت خط گنگ تکه های برگ پاپیروس بود مثل فکری که از اول در سر ققنوس بود
ادامه مطلب ...
با اینکه زخم می خورم از هر کلام خویش
اما همین جراحت من،التیام خویش
این شعر ها همیشه به نام شما چاپ می شوند
اما همیشه تلخی شان را به کام خویش
شاعرشدن جزای گناه نکرده بود
من رام واز ه های شمایم نه رام خویش
دیریست حرف می زنم و. حرف می زنم
بی انکه پاسخی شنوم از سلام خویش
ای اینه حقیقت خود را نشان بده
بیزارم از معانی در خشت خام خویش
این روزها سکوت شما بعد حرف من
برده است شوکران دلم را به جام خویش
این بار عاقلانه چنین حکم می کنم با حرف عقل و شرع ،غزل را حرام خویش
ادامه مطلب ...
عجیب نیست که از ماجرا نفهمیده
پیام دوست به جز اشنا نفهمیده
مرا به دزدی سیبی دوباره دعوت کن
که انقضای زمین را خدا نفهمیده
کدام وسوسه شیرین تر از چنین کاری است
در این هوا که کسی عشق را نفهمیده
بگیر دست مرا تا که سیب دیگر را بگیر دست مرا زود، تا نفهمیده...
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
امشب دوباره در تن لرزان چشم من
افتاده یاد سردی یاران چشم من
ان گونه های سرخ شما یادشان به خیر
زیر هجوم بوسه ی باران چشم من
تصویر بی گناه تو را حبس کرده است
سلول انفرادی زندان چشم من
روزی نبود، ماه حرامم ،نبینمت!
حالا ندیدنت شده تاوان چشم من
با من تمام خاطره ها گریه می کنند
باهر شروع بارش باران چشم من
عمری به اسمان و زمین داده ام قسم
حالا قسم به جان تو و جان چشم من
اسطوره می شویم وبه تاریخ می رویم
با پای بندی تو به پیمان چشم من
ان روزهای کودکیت پیش چشمم است برگرد ای عزیز به کنعان چشم من
بر قلم گو تا نگویدهر سخن این روزها
دارد ارزان می شود غسل و کفن این روزها
مثل مردم تا رسیدی پای سروی شک نکن
هی تبر بر ریشه اش محکم بزن این روزها
درد گل را باغبانی رفته می دانست وبس
زیر پا له می شود وقتی چمن این روزها
شعر شیرین از دل دفتر نمی اید برون
تیشه بر خود میزند هر کوهکن این روزها
جنگ با هم خون که باشد زخم خوردن بهتر است1
ننگ را بر جان بخر ای تهمتن این روزها
با تماشای خزان خویش در فصل بهار
باز تازه می شود زخم کهن این روزها
می شنیدی بوی بهبودی ز اوضاع جهان حافظا بر عکس تو،اوضاع من این روزها...
1- من رستم وتو سهراب این جنگ چه جنگی است
گرخورم حسرت و گر زخم زنم ننگ (فاضل نظری)
2-بوی بهبودی ز اوضاع جهان می شنوم
ادامه مطلب ... چهار شنبه 16 شهريور 1390برچسب:, :: 18:40 :: نويسنده : علی حبیبی
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |